دلتنگتم مهلا جان

خرید بک لینک
سلام خانم سلام. دیشب برای دومین بار اومدم امامزاده سید جعفر محمد امامزاده ای که همش اینجا برام دعا میکردی من اول برای درمان مونا اومدم اینبار برای درمان مریم چ میشه کرد زندگی من اینجوریه شاید قراره رنج بکشم و نفرین بشم من ی کاری کردم از دلت رفتم بیرون اون هم وقتی مامانت قسمم داد به جون کسی ک دوست دارم همه چیو بگم من هم با کمال سادگی گفتم تمام چیزایی ک منو از چشمت انداخت خوبی ها رو نگفتم گذاشتم تو بگی دعا هایی ک خوندیم زیارت عاشورایی ک سالها خوندیم وووو... اما دلم شکست و چون حق خودم میدونم ک هزار تا بلا سرم بیاد زبونم کوتاهه و دلم تا اخر عمر گرفته زندگی بدون تو برام تلختر از هر تلخیه دلیل دیگه ک زبونم پیش مامانت باز شد خوابی بود ک دیدم مهلا خانم شب قبل اینکه بیام خونتون خواب دیدم با پدرت نجف هستیم و داریم نماز میخونیم بعد از نماز پدرت روشو ازم برگردوند ازم دلخور بود گفتم چی شده حاجی گفت برو راستشو بگو اسماعیل صادق باش و توکلت به خدا باشه اومدم گفتم و از روز گفتنم نماز صبحم شده چهار رکعت دورکعتش برای سلامتیه تو نذر کردم تا زنده ام یک هفته بعدش همون خابو دیدم نجف همونجا با مادرت نماز خوندیم و مامانت پیشونیمو بوسید منم دستشو بوسیدم گفتم حاج خانم چی شده خندید گفت خوشحالم اسماعیل ممنونم که با مهلایی منم کلی براش گریه کردم صبح ک پاشدم دیدم واقعا گریه کردم تا اینکه شد شهادت امام علی و شب های قدر زنگ نزدم به مادرت گفتم دلم نمیخاد اگر ازم ناراحت بود این شبا توی مراسم شب قدر دلم به دست مامانت شکسته باشه بعد از ماه رمضان مامانم زنگ زد و حرفایی زده شده ک من هیچ وقت نفهمیدم چی بوده روز بعد خودم زنگ زدم مامانت دیدم چقدر ازم دلخوره و گفت مهلا یک درصد هم بهت علاقه نداره دلم شکست چون روزی ک خونتون بودم وقت رفتن خیلی دوسم داشت خیلی من متوجه شدم ک چقدر راضی تر شده بودن فقط یک ابراز علاقه یک درصدی تو رو کم داشتم بعد زنگ زدنم و دل شکستم اومدم وبلاگت دیدم چ تصوری داری از گفتن حقیقتم و چه نفرینهایی ک از زبون تو در حقم شده راست میگن حقیقت همیشه یک طرف رو ناراحت میکنه تو فکر کردی من اشغال و پستم ک چون جوابمو ندادی منم رفتم ابروتو بردم اما نه خانم من که خدا شاهده همه چیز هست پس دلیلی نداشتم که پنهون کاری کنم نیتمم برای خدا مشخصه اما نفرینی که در حقم بشه خدا سرم میاره هرچی که باشه چون نفرین باعثش دلیه ک شکسته میشه برای همین خدا اجابت میکنه تا حقی ناحق نشه بعد از اون روز که از خونتون اومدم حرز و انگشترو در اوردم گذاشتم کمدم چون احتمال دادم صفر درصد علاقه راست باشه خدا دوست نداره کادوهات سر و گردنم باشه گذاشتم وقتی قبولم کردی بپوشم گذشت و گذشت و گذشت شد یک شب مونده به عید غدیر خواب دیدم بازم نجف بین دوتا حرم که یکیش قبر حضرت علی بود و اون یکیشو نمیدونم کی بود فاصله بینشون اندازه دوتا ادم بود که من و تو باهم بین این دوتا قبر نماز شکر میخوندیم جدی نگرفتم فقط به حال خودم گریه کردم شب بعدش باز همونجا داشتیم نماز میخوندیم و تو خوشحال بودی شب عید غدیر بود شب سوم دیگه نخابیدم خانم دیگه طاقت دیدن این خاب رو نداشتم تا صبح نشستم و گریه کردم و برات ارزوی خوشبختی کردم خیلی دوستت دارم حرفی ک سالها تو دلم موند و اجازه ندادی به زبون بیارمش قبلا هم بهت گفتم خواب عجیب میبینم اما کسی بهم توجه نمیکنه یادته گفته بودم یکی میاد توی خواب شماره بهم میده و کمک میخاد اما بهم خندیدن همه این خوابام هم مثل اونه فقط به تو میگم که نمیخندی ببخش دیگه گریه اجازه نمیده بیشتر بنویسم از دلایل اشک ریختنم میترسم مهلا از شیطان میترسم گولم بزنه و دل شکستم برای ارامشش جسمم رو به نامحرم بسپره میترسم برای درد دل کردن گول ادما رو بخورم میترسم سادگیم و دل شکستم دست به یکی کنن اخرتم رو خراب کنن من دیگه از دنیا بریدم هیچی هیچی دیگه خوشحالم نمیکنه برام دعا کن ک اخرتم خراب نشه. مواظب خودت باش به عهدی که بینمون و خدا و امام حسین بستیم عمل کن به امید خوشبختی بی پایان برات هر روز صبح نماز میخونم خدا نگهدار.

گل من مهلایی...

ما را در سایت گل من مهلایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 15:59

صفحه بندی